قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

25

ارشاد الزراعه ( فارسى )

وقتى بسيار شود كه مملكت آبادان بود و آبادانى نشود الا بزراعت و تا با رعيت مسامحت نكنند و آثار شفقت در حق ايشان بظهور نرسانند ، زراعت ميسر نشود . بيت مملكت آباد خواهى خلق را معمور دار * وز سر ايشان بلاى ظالمان را دوردار در زمان سلطان محمد خدابنده امراء و لشكريان او با رعايا ، زيادتى مىنمودند و بمصادره مال از ايشان مىگرفتند روزى سلطان با امرا گفت كه من تا امروز جانب رعيت مرعى مىداشتم ، بعد اليوم اين رعايت را بر طرف مىكنم ، اگر مصلحت است بيائيد تا همه را غارت كنيم و هيچ از امتعه و غير آن بديشان نگذاريم . اما به شرط اينكه ديگر علوفه و مرسوم از من مطلبيد و اگر بعد از اين يكى از شما اين نوع توقع و التماس از من كند او را در حال سياست رسانم . امرا و لشكريان گفتند كه ما بىعلوفه و مرسوم چگونه توانيم بود و وظيفه و خدمت چگونه بجاى توانيم آورد ؟ پس سلطان فرمود كه جمعيت و ترتيب مجموع و مصالح ما و شما و آبادانى از سعى و كار رعايا باشد ، در عمارت و زراعت و تجارت ، چون ايشان را غارت كنيم ، آن زمان چنين توقعات از كه توان كرد ؟ شما انديشه كنيد كه اگر گاو و تخم از رعايا بستانيد و غلات ايشان بخوريد ، ايشان را بضرورت ترك زراعت بايد كرد و بعد از آنكه ترك زراعت كنند و محصول نباشد ، شما چه خواهيد خورد ؟ امرا چون اين سخنان استماع نمودند ، روى در نوازش رعيت آوردند . نظم شنيدم از بزرگان سخن‌سنج * كه سلطان را رعيت بهتر از گنج كز آن خرج ار شود آخر سرآيد * وزين هر لحظه دخلى نو درآيد پس بهترين امور آنست كه در تكثير زراعت كوشند و مردمان را نيز بزراعت و عمارت ترغيب نمايند و در اجراى كاريزها و جويبارها و انهار ، سعى تمام بظهور